در یک تیم، "من" وجود ندارد؛ بلکه همه، "ما" هستند. این موضوع به ظاهر ساده در سازمان‌ها، اقتصاد و کسب‌وکارهای ایران در عمل کمتر رعایت می‌شود. چند روز پیش که میزگردی را به طور اتفاقی در جستجوی کانال‌های تلویزیون پیدا کردم، تصمیم گرفتم دقایقی را به تماشای آن بنشینم. هنوز حتی پنج دقیقه نیز نگذشته بود که میزگرد به بحث و جدل رسید و من خنده تلخی کردم و در دل گفتم: وقتی تحصیل کردگان این مملکت این گونه هستند، وای به حال مردم عادی و عوام!
و بلافاصله برای ادامه تحقیق و پژوهش‌هایم به سراغ کامپیوتر خود رفتم.


جامعه‌ای که نتواند گفتگو کند، توسعه پیدا نمی‌کند.
برخی اساتید اقتصاد در ایران معتقد هستند اختلال ارتباطی یعنی توانایی ارتباط مؤثر، گفتگوی عقلانی اخلاقی درباره مسائل و مشکلات جاری و دادوستد اِجتماعی برای عبور از بحران‌ها؛ اما در تکمیل این دیدگاه من این طور فکر می‌کنم که ما نیاز به گفتاردرمانی در بیشتر سطوح مدیریت و تصمیم‌گیری داریم که علت آن را در ادامه عرض می‌نمایم.

احزاب در کشور ما(چه در درون خود و چه بین حزب‌های دیگر) گفتگو ندارند. مراجع دینی و روشنفکران ما از حل مشکلات جاری کشور ناتوان هستند، چون نمی‌توانند گفتگو نمایند و با هم گپ بزنند. حتی اقتصاددانان کشور هم توانایی ارتباط و گفتگو ندارند و این بیماری عام تا به خانواده‌های ما کشیده شده است. این ناتوانی از خانواده‌ها به ارث رسیده است، چون پدران و مادران ما عمدتاً گفتگو بلد نیستند.

هر اقدامی که بخواهیم انجام بدهیم، تا این بیماری حل نشود، شکست می‌خوریم. اگر می‌خواهیم مشکلات اقتصادی را سروسامان بدهیم، این معضل را باید رفع کنیم.
یک نگاه صادقانه به ارتباطات خود بیندازیم: زمانی که با صحبت‌های طرف مقابلمان موافق نباشیم و او رفیق ما باشد، سکوت می‌کنیم؛ اگر هم رفیق نباشد، قهر می‌کنیم.(اگر البته به برخورد فیزیکی و ناسزا گویی نیفتیم.)
در حالی که خدمت واقعی ما به رفیق این است که او را نقد بکنیم و عیبش را بگوییم.

سیاست‌مداران اصلاح نمی‌شوند، پس شاید بهتر باشد اقتصاددانان کشور در ابتدا یک متخصص روان‌شناس را به کار بگیرند تا بتوانند صحبت‌هایشان را یک کاسه بکنند. در حالت عادی وقتی اقتصاددان‌های کشور در یک جلسه دور هم جمع می‌شوند، یا جلسه بعد اصلاً حضور پیدا نمی‌کنند و یا اگر هم حضور پیدا نمایند، تحمل شنیدن نظرات مخالف خود را ندارند.

کشور ما حداقل از زمان امیرکبیر به اختلال ارتباطی توجهی نداشته است و شاید یکی از دلایل مهم توقف ما در مشکلات اقتصادی، همین موضوع باشد. در آن برهه تاریخی نیز اقدامات اصلاح کننده امور به همین دلیل شکست خورد. بزرگان جنبش مشروطه متوجه این مسأله نبودند و آن حرکت نیز به دلیل اختلال ارتباطی به شکست انجامید. مصدق و شاه نیز با بیماری اختلالِ ارتباطی، کشور را به بن‌بست رساندند و شاهد آن کودتا بودیم که چه خسارت‌هایی به ما وارد کرد.


اختلال ارتباطی ما به ازای اجتماعی هزینه مبادله است. در اقتصاد هزینه مبادله باید صفر باشد تا تئوری‌های اقتصادی کلاسیک باید جواب بدهد. تمام پیش‌فرض‌های تئوری‌های جامعه شناسی مفروضش این است که جامعه نرمال داشته باشد، یعنی اختلال ارتباطی نداشته باشد.
هزینه مبادله اقتصاد را مختل می‌کند. اختلال ارتباطی، فرایندهای اجتماعی سازنده را مختل می‌سازد.

بپذیریم ما بیمار هستیم و ناتوان هستیم و این دلیل دارد: اگر در محیط‌های علمی و دانشگاهی، اساتید ما از این امتیاز برخوردار نیستند که به طور مستمر مقاله‌ها و نظریاتشان در معرض ارائه و نقد توسط همکاران خود(به شیوه مؤثر و نه حضور حداقلی همانند دفاع از پایان‌نامه‌ها) به شکل پررنگ باشد، به این خاطر است که تنها دغدغه استادِ دانشگاه در کشور ما، تحقیق و پژوهش نیست!

گفتار درمانی یکی از راه‌های حل مسأله بالاست، اما بخش مهم دیگر کار نباید فراموش بشود:
تقوا، خداترسی و تلاش صادقانه امروزه بسیار بسیار کم شده است؛ علت را باید صحیح جستجو نمود: اینجاست که نقش مهم عالمان حقیقی دین در یک جامعه بیش از پیش روشن می‌شود.

پس شاخص های توسعه اقتصادی در ایران از ارتباط صحیح نشأت می گیرد و این ارتباطات صحیح بین نخبگان و خلاقان اقتصادی است که به توسعه اقتصادی یک کشور کمک می‌کند.

© این پایگاه شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم نیست و هرگونه کپی برداری بدون درج لینک منبع، پیگرد از طرف خدا دارد! و کسب هر منفعت مادی و معنوی بدون رعایت امانت‌داری، حلال نیست؛ از این که هر گونه کپی‌برداری را با درج لینک و هماهنگی و کسب اجازه تلفنی با اینجانب انجام می‌دهید، سپاسگزارم.
موفقیت شما آرزوی من است 💕. از خدا می خواهم که شما نیز به اهداف و آرزوهای بزرگ خود برسید و آن روز مرا در جشن خود شریک کنید. خوشحال می‌شوم در بخش نظرات، دیدگاه شما را درباره این مطلب بدانم. این وب‌گاه متعلق به خود شماست. اگر احساس می‌کنید نیاز به مشاوره دارید، هم‌اکنون تماس بگیرید.